Tuesday, December 13, 2005

San Quentin, I Hate Every Inch of You



دیشب نزدیک ساعت یازده حرکت کردیم به طرف زندان سن کوینتن. جاده خیلی خلوت بود و به پل که رسیدیم دیدیم که فقط یک خانم جوان سیاه آنجا کار میکرد. وقتی ایستادیم که پول از پل رد شدن را بپردازیم شنیدیم که او هم مثل ما داشت به برنامه رادیویی راجع به اعدام تووکی وییلیامز گوش میداد.

از همان اول پل پنج شش تا هلیکوپتر و هوا پیمای نور افکن دیده میشد که دور زندان میپلکیدن. قرار بود از اولین خیابان پس از پل خارج بشویم اما پلیس نه تنها این خیابان بلکه چند خیابان بعدی را هم بسته بودند. بالاخره از یک خیابانی زدیم بیرون وبعد از کلی رانندگی در ته دنیا یک جای پارک پیدا کردیم. تقریبا دو کیلومترازماشیین تا زندان را پیاده رفتیم.

سر راه دختر جوانی از پلیس پرسید: از کدام طرف بریم؟
پلیس: به کجا؟
دختر (با لبخند): خودت خوب میدونی کجا داریم میریم.

البته که پلیس خوب میدانست. مگر در شرایت عادی آن موقع شب در حوالی سن کوینتن پرنده ای پر میزند؟

قبل از اینکه به دم در زندان برسیم حالم تقریبا خوب بود. از دیدن اینکه این همه مردم های جور به جور برای حمایت از تووکی وییلیامزو برای اعتراض به سیستم قضایی کالیفرنیا و آمریکا به سن کوینتن آمده ند خوشحال بودم. ولی هرچی به جماعت نزدیکتر شدیم حال من هم به تدریج بدترشد. خیلی ها آنقدر مشروب خورده بودند که وقتی از کنار ما رد میشدند بوی الکل برای چند ثانیه در هوا میپیچید. میدانم که بعضی از مردم در شرایطی که زیر فشار هستند مشروب می خورند ولی دگر تا این حد؟

به هر حال من با اینکه مردم خیلی مشروب خوردند مشکل خاصی ندارم ولی از رفتار خیلی ها—چه مست چه هوشیار—خیلی دلخور شدم برای اینکه به نظر میرسید که بعضی ها برای تفریح و دیدن دوستان و آشنایان به زندان آمده اند. یک عده دیگر هم که طبق معمول برای تبلیغ گروه های سیاسی خودشان آمده بوند.

اصلا ما نفهمیدیم که تووکی وییلیامز کی از بین رفت.

ساعت یک صبح بود که سرمون را انداختیم پایین وبرگشتیم به طرف خانه.