Wednesday, November 16, 2005


شاه کوچولو یا به قول خودش" ملک عبدالله الثانی" خوب همه را فیلم کرده است. چند روز پیش وقتی دیدم که تلويزيون اردن تصوير زنی را به نمايش گذاشته است که می گويد از بمبگذران روز چهارشنبه پیش بوده است ولی کمربند بمب او عمل نکرده به خودم گفتم "ای داد بیداد یکی از زنهای بدبخت عراقی را از صویفیه به زور گرفته اند و او را وادار به اعتراف کرده ند. "

صویفیه یکی از محله های سوسولی امان است. ما بین مغازه ها و رستورانهای غربی و خانمها و آقایون شیکی که در محله قدم میزنند و خرید میکنند زنان چادر سیاهی بر زمین نشسته اند. همه عراقی هستند و اکثر شیعه. بعضی سیگارمیفروشند بعضی میوه بعضی دستمال کاغذی. یعنی هر چی گیرشون بیاید در روی یک سفره یا مقوا پهن می کنند و از کله سحر تا بعد از نسفه شب می نشینند تا بلکه نون روزشان را در بیاورند. چندین بار به بهانه ها ی مختلف با خیلی هاشون صحبت کرده ایم. خیلی داستانها دارند که شاید سر فرصت در پستی دگر بنویسم.

اما حیف که روزنامه ‏نگاران بسیاری که به اردن مییایند هیچ مایل به دیدار این زنان نیستند. آنها دنبال رغد دختر صدام و امثال او میگردند. دوست دارند بگویند که هرکس از عراق گریخته یه جوری به رژیم سابق وابسته بوده و هیچ کس در این جنگ آواره نشده است.

به نظر میرسد که رادیو فردا هم از این تیپ روزنامه ‏نگار به اردن فرستاده باشد:

فرنوش رام روزنامه نگاری که به تازگی از اردن دیدار کرده در مصاحبه با رادیو فردا می گوید: به رغم اردنی بودن زرقاوی مردم این کشور از او بیزارند. جامعه اردن مسالمت آمیز بنظر می آید و رشد اسلامگرایی در آن زیاد به چشم نمی خورد. جامعه مدرنی است در مقایسه با بقیه کشورهای دیگر منطقه. زنان در اردن در دولت و پارلمان و تشکیلات و فعالیت های اجتماعی نقش مهمی دارند. حجاب زنهای اردنی از روی سنت های اجتماعی است نه تمایل به بنیادگرایی اسلامی. برخلاف مصر وسوریه و عراق زمان صدام و ایران امروز که پوستر های بزرگ مقامهای حکومت بر در و دیوار شهرها دیده می شود، به ندرت در عمان و شهرهای دیگر اردن تصاویر خاندان سلطنتی به چشم می خورد.

من نمیدانم فرنوش رام از کجا دیدار کرده است چون این اردنی که ازش تعریف میکند هیچ شباهتی به اردنی که من خوب از نزدیک میشناسم ندارد.

1. This really happened today: Within minutes of one another, i saw one guy on a bicycle get run over by a car and another guy on a motorcycle who had just been hit by a car. The first one was really scary, because i heard the breaks screeching and saw the bicycle get swept under the car. I think he was ok though, meaning he didn't die or have obvious injuries. The second guy had already been hit when I saw him, he was on his knees, just staring at his smashed motorcycle.


2. U.S. Army interrogator Specialist Tony Lagouranis is the hero of the day. He gave an interview today apologizing to the Iraqi people and admitting his participation in torture tactics against Iraqi detainees. He also talked about his superiors "cooking numbers" about "foreign fighters" since they were (are) so hell bent on covering up the fact that the resistance is made up almost entirely of native Iraqis.

3. Speaking of U.S. torture of detainees, did you hear the one about the interrogators who threatened to throw Iraqis into a lion's den?

4. Speaking of lions, do you remember Marjan the one-eyed Afghan lion? Like most of the beneficiaries of U.S.-style liberation, he didn't fare very well under occupation either.

5. Speaking of Marjan, isn't Marjane Satrapi just the coolest? I finally had a chance to read the second installation of her graphic novel, Persepolis II, and I highly recommend it.